بیا نباشی من هیچم

...

و چقدر دیر می فهمیم

که زندگی

همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:10 توسط امینه| |

زندگي گاه به كام است و بس است؛

زندگي گاه به نام است و كم است؛

زندگي گاه به دام است و غم است؛

چه به كام و

چه به نام و

چه به دام...

زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد...

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛

زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛

زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛

چه به راز

و چه به ساز

و چه به ناز...

زندگي لحظه بيداری ماست زندگی میگذرد

نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:20 توسط امینه| |

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ

ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ...

 ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ.

ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ

ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ در آن ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ

ﯾﮏ ﺳﺮﺍﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ

 ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.………. زندگی کن

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ

ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ .

ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....

ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ .

ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ....

ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ....

ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛

ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ....

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ

 
 
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:1 توسط امینه| |

من همون دیوونه ام که هیچوقت عوض نمیشه...
  

همون که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمیمونه... 


همونی که اونقدر یه آهنگ رو گوش میده که از ترانه گرفته تا 

 
ریتم و خوانندش متنفر میشه... 


همونی که هق هق همه رو با جون و دل گوش میده... 


اما خودش بغضاشو زیر بالشتش میترکونه...! 


همونی که همه فکر میکنن سخته...سنگه... 


اما... 


با تلنگری میشکنه...! 


همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه...
 

اما... 


همه ناراحتش میکنن...! 



همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تکیه گاهی 

 
نیست.......! 


همونی که کلی حرف داره...اما همیشه ساکته...!
 

 

همونی که همیشه همه رو میخندونه و میخنده.. 

.
اما ته دلش شاد نیست... 


همونی که فقط تظاهر به خوشبختی داره...
 

آره من اینم...!!! 

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:44 توسط امینه| |

نميداني 

  

چقدر گيج ميشوم 

 

وقتي 

 

هرچه ميگردم 

 

معني 

 

نگاهت در هيچ 

 

فرهنگ لغتي 

 

پيدا نميشود

   

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ساعت 16:29 توسط امینه| |

 بیگناه پای دار رفت و خندید، 
نمیدانست بالای دار هم خواهد رفت.
چاقو دسته‌ی خود را برید
و محبت خارها را گل نکرد
همانگونه که دوری، دوستی نیاورد
و اتفاقا پول خوشبختی آورد
انگار دوره‌ی ضرب المثلها به پایان رسیده است...!
 

 

 

ای کاش تو لیست مخاطبای آدمـ یه اسمـ باشه که وقتی دلت میگیره اس بدی بگی دلمـ گرفته اونمـ نپرسه چته؟ چرا؟ چی شده؟
فقط بگه دلت غلط کرده وقتی منو داره بگیره ...

+ ما که بخیل نیستیمـ ولی هرکی داره ایشالا موقع اس دادن شارژش تمومـ شه  

 

 

 

وقتی کسی رو دوست داری
این یه چیـزه ...
وقتی کسی تو رو دوست داره
این یه چیـز دیگس ...
اما ......
وقتی کسی رو دوست داری ، که تو رو دوست داره
این یعنی همه چیــز ...!
 

 

 

 

یه دوس پسرم نداریم ولنتاین برامون ایفون ۵S گلد بخره

بعد ازش بپرسیم عزیزم تو چی دوست داری برات بخرم؟

بگه هیچی همین لبخنده قشنگت برام یه دنیا ارزش داره!! 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:7 توسط امینه| |

 

 

یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا
 

بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم
 
یک میــــــــز دو نفــــــــره
 

دو صنـــــــــدلــی
 

یــــــــکی مـــــــن
 

یـــــــــکی خــــــدا
 

حــــــرف نمـــــــیزنم
 

نـــــــگاهم کافیــــــست
 

میـــــــــدانم
 

برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!
 
 
 
 
نوشته شده در جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 20:2 توسط امینه| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 15:57 توسط امینه| |

 

 

خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !

بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !

خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش ، مبادا بمیرد

خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته ، شبی می فرستم برایت

 

 

اگه یکی دستتـــو گرفتو دلت لرزید…

زیاد عجله نکن…

یه روز با
 دلـــت کاری میکنه که دستات بلرزه…

 

 

پسری که کار امروزش 

 

بازی با دل و احساسات دختراهس....

 

ودیدن اشکای دخترا حس قوی بودن بهش میده........

 

یادش باشد فردا پدر خواهد شد.......

 

واشک های دخترش کمرش را میشکند.....

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13:40 توسط امینه| |

سخــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم

که دیــدم مترسکـــــ

بـه کــلاغ می گویــد:

هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن

فقـــط تنهــام نــذار!!

 

 

 

 

۱) گاهی آنقدر دلم تنگ است که دوست دارم ببینمش ... حتی با

 دیگری ...!

 

۲) داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت ..

.

۳) سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش ...!

 

 

 

آمدنت را

 

 سهم کدام جاده کرده ای

 

که رو به هر راهی می نشینم

 

خبری از تو ندارم ...؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

حال من خوب است اما با تو بهتر میشود ... !!!

 

در باز شد ...

 

حتما باد شوخی اش گرفته ...

 

مسخره !!!!! 


 

ادای آمدن تو را در می آورد ... !!! 

 

 

 

 

 

 

فکر تو که باشد ...

 

خیابان به کنار ..

 

اتاق هم قدم زدن دارد.... !

 

 

 

 

 

قطعا" تنها کسی نیستم که دوستت دارم


اما کسی هستم که تنها تــــــــو رو دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

اگه مردی...؟!! مرد بمون... اگه نیستی... نامردی نکن...!
!
اگه تنهایی...؟!! تنها بمون... اگه نیستی... تنهاش نذار...!!

اگه نجیبی...؟!!...نجابت کن... اگه نیستی... هرزگی نکن...!
!
اگه عاشقی...؟!!عاشق بمون... اگه نیستی... حرمت عشقو
 
 نشکن...!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
” مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی

در عـــاشقی روش ساده ای دارند !

 
” تــو را بخواهند برایت می جنگند ”

“تــو را نخواهند با تــو می جــنگند ”
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کثیــــــف ترین چاپلوسی زمانیستـــــ که

مـــــــردی بخاطــر طبیعی ترین نیــــازش

بـــه دروغ به معصـــومــــی بگوید "دوستـــــــــــت دارمــــــ" . . . !
 
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 18:47 توسط امینه| |

 

چندتا مورد هست ميگم

 

 با تمام احساستون بهش فکر کنين:

 

 

1.کشيدن دنون رو چوب بستني

 

2.ناخون کشيدن رو موزاييک

 

3.جويدن کانوا

 

4.کشيدن ناخون رو تخته

 

هرچي فحش هم بدي خودتي!

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ساعت 22:55 توسط امینه| |

میدونید هدف اصلیه فیلم های کره ای مثله جومونگ و یانگوم و دونگ یی و .... چیه؟ الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی :|

*

*

*

*

علــــم حتی اگر در برگه ی نفر اولِ سالن باشد دانشجویانی از سرزمین پارس از ته سالن به آن دست پیدا خواهند کرد

*

*

*

*

انسان های ضعیف انتقام می گیرند انسان های قوی می بخشند انسان های باهوش نادیده می گیرند و انسان های قد بلند اصن کسیو تحویل نمیگرن

*

*

*

*

آهای پسرا شلوارتونو بکشین بالا ، اون مارک شورت رو هم اگه خیلی واجبه بزنید به سینتون … والا به خدا ! حالا هی کلیپس کلیپس کنین !

*

*

*

*

مخاطب خاصم بهم اس داده با این مضمون: "جل الخالق! قدرت خدا رو ببین! قورباغه داره اس ام اس میخونه!!" نه شما بگین اینم مخاطب خاصه که من دارم آیا؟!

*

*

*

*

بهترین راه حفظ امنیت دستشویی‌هایی که قفل نداره ، اینه که : شیلنگو بگیری دستت هرکی اومد تو خیسش کنی ! ^.^

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:42 توسط امینه| |

مارمولکا همیشه یه جوری میدون که انگار دسشویی دارن ! :))

*

*

*

*

جمع مذکر سالم !
اصن مگه همچین چیزی ممکنه ؟؟؟

*

*

*

*

یه سری پسرا هستن که امروز ریششون رو میزنن فردا دوباره درمیاد …
اینارو خدا از خاک حاصلخیز خلق کردَتِشون !
*

*

*

*

درسته ما دوران مشروطه نبودیم، اما حالا خودمان رقمش زدیم!

- جمعی از دانشجویان بعد از مشروطیت نیم سال 92

*
*
**
*

دختره نمرش نوزده ونیم شده اومده پست گذاشته : سهراب ، قایقت جا دارد ؟

اونوقت من امتحان میدم ، به تنهایی معدل کلاسیو دو سه نمره میارم پایین :))

*
*
*
*

ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده

بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|

*
*
*
*

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:39 توسط امینه| |

 
 
کاش پلاک گردنت بودم تا هنگام دویدن به ضربان
 
 
 
قلبت بوســــــه میزدم...
 
 
 
 
 
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 18:8 توسط امینه| |

چه رسم جالبیست

 

محبتت را میگذارند پای احتیاجت

 

صداقتت را میگذارند به پای سادگیت

 

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت

 

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت

 

و وفاداریت را پای بی کسیت

 

و آنقدر تکرار میکنند تا

 

خودت باورت میشود

 

که تنهایی و بی کس و محتاج

 

 

 

 

دوستی ها کم رنگ...

 

بی کسی ها پیداست...

 

راست گفتی سهراب..

!!

آدم اینجا تنهاست....!!

!

 

دشت ها مان، بی حاصل

 

دست ها مان، بی برکت

 

سال ها ...

نه !

 

قرن هاست

 

انسان می کاریم و

 

سنگ می رویَد ..

!

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 15:2 توسط امینه| |

 

 خدا را دوست دارم چون،با هرuser name که باشم،من راconnect می کند

 

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تا خودم نخوام مرا D.C نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغامline busy نمیدهد

 

خدارا دوست دارم،به خاطر اینکه با یکdelete هر چی بخوام پاک میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه اینهمهwallpaper که update میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم میاد،من راlog off نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه همه چیز من را میداند ولیsend to all نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه میگذارد هر جایی که میخواهم visible-In بروم

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه همیشه جزءfriend هام میماند و من راdelete و ignore نمیکند

 

خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه اراده کنم،on میشود و من میتوانم باهاش حرف بزنم

 

خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه passwordاش را هیچوقت یادم نمیرود

فقط کافیه به دلم سر بزنم

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه اینهمهfriend برای منadd میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم:

 

                         خدا را دوست دارم

 

fsj6f21vzlf92jk34eu.jpg

yhwey5b9iug0x5ypo.jpg

dmieseclh7c0ibgtk12.jpg

tgppzn10utu1gj8ojdc9.jpg

g3mo5qsspq7lfdzbjdp.jpg

امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:0 توسط امینه| |

یعنـــی میشود روزی برسد

که بیایی

مرا در آغوش بگیری

بخواهم گله کنم ....

بگویی هیس ....

همه کابوس ها تمام شد

 

 

نمی دانم چرا چشمانم بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی ست

آری من به فصل فصل این دنیا "حساسم"

 

 

انسانهای ساده را احمق فرض نکنید

باور کنید انها خودشان نخواستند که "هفت خط" باشند!

 

 

پر از اشکم اما می خندم به سختی

    به قول فروغ:

        "شهامت میخواهدسرد باشی اما گرم بخندی!"

 

 

خواستن همیشه توانستن نیست

گاهی خواستن داغ بزرگی ست

که تا ابد بر دلت میماند...!

 

گاهی وقتها نوشتنت نمی اید

قدم زدن را هم دوست نداری

چای هم برایت بی مزه شده

از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد

حتی اعصابت هم خورد نیست

خسته نیستی

دل زده نیستی

اما تا دلت بخواهد غم داری

شاید الکی

 

 

 

بغض

 

 گاهی واسه آروم شدن

 باید بغض کرد

 یه گوشه نشست

 و بلند بلند سکوت کرد....

 

 

 

 

از ما گذشت نیک و بدت

اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست....!

 

 

 

 
نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.
 
 
 
 

اینجا آنقدر شاعرانه دروغ میگویند

و انقدر در دروغهایشان شاعر میشوند

که نمیدانم در این سرزمین

با این همه فریب

چگونه ست که دلم هنوز

خواب باران را دوست دارد!

 

 

 

انسانهای ساده را احمق فرض نکنید

باور کنید انها خودشان نخواستند که "هفت خط" باشند!

 

 

 

 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

 

 

 

 

هنوز دلخوشم به "خدانگهدارت"

اگر نمیخواستی برگردی

اصراری نبود که خدا مرا نگهدارد....

 

 

 


 

 

گرچه میدانم نمی آئی ولی هردم زشوق

سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم

 

 

 

شده ام سنگ صبور روزگار

دارد تمام غمهایش را یکجا به خوردم میدهد...

 

 

 

پر از اشکم اما می خندم به سختی

    به قول فروغ:

        "شهامت میخواهدسرد باشی اما گرم بخندی!"

 

 

 

 

خواستن همیشه توانستن نیست

گاهی خواستن داغ بزرگی ست

که تا ابد بر دلت میماند...!

 

 

 

 

خـدایـا . . .

 یـا خیـلی بـرگـردون عقب . .

 یـابزن بره جـلـو . . .

ایـنـجـای زنـدگی دلـم گـرفته

 

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد

که خودت انگشت به دهان می مانی


گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی

اما سکوت می کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی فقط دلت میخواهد

زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

و گوشه ای تنها و دنج
که می شناسی بنشینی

و فقط " نگاه " كنی

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

 

 

گاهی وقتها نوشتنت نمی اید

قدم زدن را هم دوست نداری

چای هم برایت بی مزه شده

از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد

حتی اعصابت هم خورد نیست

خسته نیستی

دل زده نیستی

اما تا دلت بخواهد غم داری

شاید الکی...!

 

 

 

 


زمین جای قشنگی نیست


من از اهل زمینم خوب میدانم


که گل در عقد زنبور است

 
ولی سودای بلبل دارد


پروانه را هم دوست میدارد!

 

 

 

 

یعنـــی میشود روزی برسد

که بیایی

مرا در آغوش بگیری

بخواهم گله کنم ....

بگویی هیس ....

همه کابوس ها تمام شد!

 

 

 

 برای نبودن

     همیشه لازم نیست
 

       راه دوری رفته باشی

 میتوانی همین جا

     پشت تمام
بغضهایت


       گم شده باشی!

 

 

 

 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم میگذرد

آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

 

 

 

 

چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار


دلتنگيهايم قدم بزنم


در اين خيابان


كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست


...نه آقايان:

مسير من با شما يكي نيست


از سرعت خود نكاهيد


من آداب دلبري را نمي دانم... !

 

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این، مردم دنیا دلشان درد نداشت

خودمانیم

جهان، این همه نامرد نداشت

 

 

ای مترسک

آنقدر دستهایت را باز نکن

کسی تو را در آغوش نمیگیرد

ایستادگی همیشه

تنهایی می آورد!

 

 

 

دلتنــگم

بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست

بــــی آن کـــه بــــــــاشد

هـــر لــحظه

زنــــــدگی اش کـــــرده ام ....!

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:0 توسط امینه| |

يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،

به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...


اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،

چون :

خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:0 توسط امینه| |

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ
ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮ ﻭ ﻣﮑﺎﺭ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ ؟
.
.
....

.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ پسر نیافریدمت

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:0 توسط امینه| |

به ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﺟﻨــــﺲ ﻗﻮﯼ ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺿﻌﯿــــﻔﻪ!
 



ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩتـــــــ ﺑﺎﺷــــﻪ
 



ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻮﯼ ﻫــﺎ ۹ﻣﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻭﺟبــــــ ﺍﺯ
 
 
 ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﯿﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻦ !
 



ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﺷﯿــــﺮ ﻣﺮﺩ ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ
 



ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩتــــــــــ ﺑﺎﺷﻪ
 



ﻫﻤﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ۲ ﺳﺎﻝ ﻋﺼﺎﺭﻩ ﯼ
 
 
ﻫﻤﯿﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺭﻭ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻥ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩ !
 



ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ۹ﻣﺎﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﯿﺎﺭﻩ
 



ﻭ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺑﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﺰﺭگــــــــ ﺑﺸﯿﻢ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺪﻩ ؛
 



ﺿﻌیفـــــــ ﻧﯿﺴتــــــــ
 



 

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…


نسل خوابیدن با اس ام اس

نسل دردو دل با غریبه های مجازی…


نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه…


نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…


نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران


نسل جمله های کوروش و شریعتی


نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس


نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…


نسل تنهایی,نسل سوخته…


یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:


یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود

 

 

پنهان کردن این عشق

دیوانگی است

وقتی روبرویم نشسته ای و

نمی توانم ببوسمت..

 

کتاب شعر هایم زیر چاپ است

دیگرچیزی نمانده

همه بفهمند

من عاشق تو ام..

 

می آیی

در آغوشم می گیری

روی موهای شقیقه ات دست می کشم

مگر خیال ها هم

پیر می شوند؟

 

در بین نظرات خوانندگان وبلاگم

یک نفر بی نام و نشان هست

که من عجیب امیدوارم

آن یک نفر..

تو باشی!

 

هر شب موقع خواب که می شود،دست به کار می شوم

بالش ها را کنار هم می گذارم

پتو را هم می کشم  رویشان

بعد ،خیالم که از بودن تو راحت می شود

چشم هام را می بندم..

 

دیوانه ی تمام اس ام اس های عاشقانه ای هستم

که اشتباهی

سر از تلفن من در می آورند

اصلا از کجا معلوم، تو نباشی؟

 

چمدان را که کنار در می گذارم

همه چیز بینمان تمام شده

من خودخواه تر از آنکه برگردم  

تو مغرورتر از اینکه حرفی بزنی

اما یکدفعه نمی دانم چه می شود

خدا معجزه می کند و تو

پیشانی ام را می بوسی..

 

این دوری دردناک تو،پیرم کرده

شده ام نمونه ی نایابی از یک دختر بیست و سه ساله

که هر روز نبودن تو برایش

به اندازه ی یک سال می گذرد

خورشید که طلوع کند

۶٢۵ ساله ام فردا!

 

 

فراموشکار شده ای

یادت می رود گاهی

من،همان بانوی شعر هایت هستم

با همان موهای بلند و دست های سپید

نگاه کن...

 

                           

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:30 توسط امینه| |

وقتی نیستی نه سیگار میچسبد  نه  ویسکی  نه شعر نه ترانه

ونه حتی
دنیای مجازی

من فقط تو را میخواهم  فقط تو را..

 


رخ به رخ که شدیم ، من مات شدم و تو


چون  پادشاهی که از اینگونه فتحها زیاد  دیده است


بی اهمیت  رد شدی .

 

 

 

كافه چي قهوه ام را شيرين كن 

آن زمان كه تلخ ميخوردم روزگارم شيرين بود

 

 

 

سيگاري در   دست

غمي در   دل


اين زندگي من است ..

 

 

با همه چیز کنار آمده ام

جز  باورجمله ی آخر ...

 تو  که گفتی: چیزی  بینمان نبوده  ...  

کاش باز معلمی بود و انشایی میخواست


"روزگار خود را چگونه میگذرانید؟"


تا چند خط برایش درد دل کنم…

 

 
دراز میکشم

خیره میشوم به سقف

اشکهایم میچکند
 
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی
 


 دروغ   بگو   ولي   بگو هنوز هوامو  داري
 
 
هر چي كه دوس داري   بگو ، نگو   دوسم نداري
 
 

 

 

بودم،  دیدم   با  دیگری   شادتری ، رفتم

     

 


 
 جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد ؛ به شب آدم اما …

 
 
 
 
همیشه از هرچیزی ترسیدیم سرمان آمد

بیا  این بار از   با هم بودن بترسیم ...

 


 
 نگاهم را  فرستاده ام سفر


آدم ها
   ازدور  دوست داشتنی ترند…

 

 
 
گاهی عشق  هـمان چوب خداست



بی صدا



ولی‌ از دست عزیزت میخوری …
 

 

بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا  بخیر  کند  باران امشب را...



 

 
سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزانند
 
به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم
 
 
نوشته ها بهانه است



فقط مینویسم که یادآوری کنم بیادتم



باورش با  تو

 



 
از سردی نگاهت نمیلرزم



من همیشه از زیر صفر شروع کرده ام…
 
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:30 توسط امینه| |

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن....

چون به قلب همدیگه زخم زدن...

نمی تونن دشمن همدیگه باشن...

چون زمانی عاشق بودن...

تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....



مگر چندبار به دنیا آمده ایم...

که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟



ڪًـالـ ــرے لـِـيــ ــבے

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد 

با یک عالمه تو

وتمام گوشه کنارهای آغوشت...



دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد...

گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...

..............

گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..

گفت : کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم......



آدمی که منتظر است 

هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!!!

فقط با هر صدایی بر می گردد....



کاش می فهمیدی...

قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی

بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی

وآرام بگویی

هر طور راحتی...........



عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

خسته ام از...تو نوشتن...

کمی از "خودم" می نویسم

این منم که 

دوستت دارم



bipfa_Picture1j78sx.png - بخدا به خاطره خودته ... باور کن به خاطر خودته ... میخوام نباشم تا مجبور نشی تحملم کنی ... نمیام سمتت ک ب کارت برسی ... مجبور نشی تلفونو قطع کنی... بعدم منو مقصر...

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند...

حساب از دستم در رفته...

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟



یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم

اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن



می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟!

اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی...

آخرش برگرده بگه 

مگه من ازت خواستم.....



khodahafez%20%5BAloneBoy.com%5D%20khodahafez خداحافظ خداحافظ

همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه...

وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, تنهایی
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:0 توسط امینه| |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شعر بسیار زیبا و معنی گرای زیر سروده ی شاعر فقید دزفولی

 مرحوم قیصر امین پور است که در کتاب بی بال پریدن آمده است.

 روح این شاعر بزرگوار شاد باد.


ما حاشیه نشین هستیم

.
مادرم می گوید: "پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا

آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.


من هم در حاشیه به دنیا آمده ام، ولی نمی خواهم در حاشیه

 بمیرم!


برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.


خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در

 حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد.


مادرم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی تقدیر

 نوشته اند."


او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو می

 زند به من نشان می دهد.


ولی من می گویم: "این ستاره ی من نیست."

من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم.


همراه با سگها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشته ام

 تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.


من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.


در مدرسه گفتند: "جا نداریم."


مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: "آقای ناظم اسمش را در

 حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!"

من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم.

در حاشیه ی کلاس می نشینم.

در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می

 کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.


من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شبها در حاشیه

 ی پیاده رو می خوابم.

من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم،

 تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، زندگی می کنم.

من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم.

مثلا کلمه "تعطیلات" و "تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در کتاب

 ها نوشته اند.

از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت


من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.


من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.


من در مدسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.


اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چطور پایم نمی

 

 لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟


زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.


حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.


من حاشیه نشین هستم.


ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.


از معلم پرسیدم: "حاشیه یعنی چه؟"


گفت:"حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس

 یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب

 را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در

 آنجا می ریزند."


من گفتم: "مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی

 شهر ریخته اند؟"

معلم چیزی نگفت.


من حاشیه نشین هستم.


به مسجد می روم، در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم، نزدیک

 کفشها؛ در حاشیه جلسه قرآن، قرآن خواندن را یاد گرفته ام.


قرآن کتاب خوبی است. قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در

 حاشیه ی آن ننوشته اند.


اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشند، آن کلمات حاشیه هم

 مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم، خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:8 توسط امینه| |

 

 

بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی


چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی


چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه

 گناهی


گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس

 گاه گاهی


ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی


تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی


من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر

 چاهی


با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به

 آهی


ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی


دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر

 روسیاهی

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی


امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده

 پناهی


آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی


در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی

 پادشاهی

 

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:34 توسط امینه| |

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:28 توسط امینه| |

مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید

هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید....

من دارم اورا ترک می کنم..!!!

 

 

می دانی....؟! به رویت نیاوردم....!

از همان زمانی که به جای "تو" به من گفتی "شما"

فهمیدم پای "او" در میان است....

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت 17:30 توسط امینه| |

حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن ، ماه

عبادتهای

 

 عاشقانه نیایشهای عارفانه و بندگی

خالصانه را به شما

 

 تبریک عرض میکنم . . .

 

 

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ

رمضانت بسته

 

 نگه داریم ...

 

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید

رفت ...

 

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و

بهترین ماه

 

 سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و

به معنای

 

 شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.

 

 

 ماه مبارك رمضان

 بخندیم:

 

ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش

میخوابه دوستش

 

 بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ترکه می گه

نه همون

 

 غضنفر صدام کنی بهتره

 

به یارو میگن پاشو سحره. میگه بزار

بخوابم.خودم فردا

 

 بهش زنگ میزنم

 

 

اصفهانیه ماه رمضان زولوبیا گرفته بود و

گذاشت رو

 

 طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه

متوجه شد

 

 پسرش سراغ زولوبیاها رفته. موقع قنوت

گفت : ربنا آتنا

 

 فی الدنیا الحسنه … کسی به زولوبیا دست

نزنه!!

 

 

 

به غضنفر می گن نظر شما راجع به ماه

رمضان چیه ؟

 

 می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره


زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه

 

 

 

مشترک گرامی به علت حلول ماه مبارک

رمضان از

 

 خوردن جگر شما تا هنگام افطار معذوریم

 

لطفا بعد از افطار در دسترس باشید

 

 

 

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران

عزیز, ماه

 

 رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید

 

 

 

از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ، افطاری

دادن است

 


منتظر تماس شما هستیم . . . !

 

 

 

بخور بخور یالا بخور!!


.
.


طرح ضربتی شیطان برای روزه داران عزیز!!

 

 

 

ما فردا شب واسه افطار میایم خونتون

 


(ستادایجاد رعب و وحشت درماه رمضان)

 

 

 

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج

بستنی را

 

 تصور بفرمائید


عرض دیگه ای ندارم، موفق و موید باشید !

 

 

 

 

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به

افطار ساعتا

 

وایمیسته !

 

 

 

جمله عاشقانه غضنفر به نامزدش


 

دوستت دارم به اندازه همه اذون های مغرب

ماه

 

 رمضون !

 

 

 

ماه مبارک رمضـان بر همه ی مـسلمین

جهـان مـبارک باد

 

 حتی تو عزیزم که اصلاْ روزه نمی گیری

 

 

 

 


برچسب‌ها: رمضان, رمضان الکریم, جملات طنز رمضان, ریشه رمضان
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 17:0 توسط امینه| |

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،

امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،

نــــــــه...!
...

آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

"سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد...!!!
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 19:0 توسط امینه| |

  •  

    s@aبه افتخار بهروز وثوقی که گفت: رفیق آلوچه نیست که نمکش بزنی؛ رفیق عاشقت نیست که بهش کلک بزنی.. رفیق مقدسه باید جلوش زانو بزنی

  • s@a رضا موتوری(بهروز وثوقی) : بی خودی هوس کردم فردا عصر برم پولا رو پس بدم . ننه(پروین ملکوتی) : که دختره خوشش بیاد ؟ رضا : نه ننه ! می خوام هفاد سال سیاه کسی خوشش نیاد. برعکس می خوام همه بدشون بیاد . این منم که باس خوشم بیاد !

  • s2a به سلامتی کسی که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت . . . به سلامتی کسی که دلباخته سفر بود ، اما همسفر نداشت . . . به سلامتی کسی که زجر کشید ، اما ضجه نزد . . . به سلامتی کسی که زخم داشت ، ولی ناله ای نکرد . . . به سلامتی کسی که نفس میکشید اما همنفس نداشت . . . به سلامتی کسی که خندید ، غمش را کسی نفهمید . . .

  • نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 13:7 توسط امینه| |


    خدا را دوست بدار...

    حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی....



    حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....



    در نانوایی هم صف " یک دانه " ای ها جداست... از جذام هم بدتر است "تنهایی"...



    bipfa_1349624929232673_large.jpg - تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با همه یه رنگیش دست چپ و راستو به تو اشتباه نشون می ده!!

    تو آنجا....من اینجا....همه راست می گفتند ، توکجا من کجا....

    نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 18:38 توسط امینه| |


    آخرين مطالب
    » زندگی..
    » زندگي...
    » ....
    » ...
    » نگاه تو
    » ...
    » آره...
    » چند تا عکس که حرفه دلمه
    »
    » یکم.....

    Design By : RoozGozar.com