بیا نباشی من هیچم

عاشقانه

 

 

خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !

بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !

خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش ، مبادا بمیرد

خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته ، شبی می فرستم برایت

 

 

اگه یکی دستتـــو گرفتو دلت لرزید…

زیاد عجله نکن…

یه روز با
 دلـــت کاری میکنه که دستات بلرزه…

 

 

پسری که کار امروزش 

 

بازی با دل و احساسات دختراهس....

 

ودیدن اشکای دخترا حس قوی بودن بهش میده........

 

یادش باشد فردا پدر خواهد شد.......

 

واشک های دخترش کمرش را میشکند.....

 

تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393سـاعت 13:40 نويسنده امینه| |

سخــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم

که دیــدم مترسکـــــ

بـه کــلاغ می گویــد:

هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن

فقـــط تنهــام نــذار!!

 

 

 

 

۱) گاهی آنقدر دلم تنگ است که دوست دارم ببینمش ... حتی با

 دیگری ...!

 

۲) داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت ..

.

۳) سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش ...!

 

 

 

آمدنت را

 

 سهم کدام جاده کرده ای

 

که رو به هر راهی می نشینم

 

خبری از تو ندارم ...؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

حال من خوب است اما با تو بهتر میشود ... !!!

 

در باز شد ...

 

حتما باد شوخی اش گرفته ...

 

مسخره !!!!! 


 

ادای آمدن تو را در می آورد ... !!! 

 

 

 

 

 

 

فکر تو که باشد ...

 

خیابان به کنار ..

 

اتاق هم قدم زدن دارد.... !

 

 

 

 

 

قطعا" تنها کسی نیستم که دوستت دارم


اما کسی هستم که تنها تــــــــو رو دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

اگه مردی...؟!! مرد بمون... اگه نیستی... نامردی نکن...!
!
اگه تنهایی...؟!! تنها بمون... اگه نیستی... تنهاش نذار...!!

اگه نجیبی...؟!!...نجابت کن... اگه نیستی... هرزگی نکن...!
!
اگه عاشقی...؟!!عاشق بمون... اگه نیستی... حرمت عشقو
 
 نشکن...!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
” مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی

در عـــاشقی روش ساده ای دارند !

 
” تــو را بخواهند برایت می جنگند ”

“تــو را نخواهند با تــو می جــنگند ”
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کثیــــــف ترین چاپلوسی زمانیستـــــ که

مـــــــردی بخاطــر طبیعی ترین نیــــازش

بـــه دروغ به معصـــومــــی بگوید "دوستـــــــــــت دارمــــــ" . . . !
 
تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393سـاعت 18:47 نويسنده امینه| |

 

چندتا مورد هست ميگم

 

 با تمام احساستون بهش فکر کنين:

 

 

1.کشيدن دنون رو چوب بستني

 

2.ناخون کشيدن رو موزاييک

 

3.جويدن کانوا

 

4.کشيدن ناخون رو تخته

 

هرچي فحش هم بدي خودتي!

تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393سـاعت 22:55 نويسنده امینه| |

حماقت

تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393سـاعت 22:14 نويسنده امینه| |

میدونید هدف اصلیه فیلم های کره ای مثله جومونگ و یانگوم و دونگ یی و .... چیه؟ الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی :|

*

*

*

*

علــــم حتی اگر در برگه ی نفر اولِ سالن باشد دانشجویانی از سرزمین پارس از ته سالن به آن دست پیدا خواهند کرد

*

*

*

*

انسان های ضعیف انتقام می گیرند انسان های قوی می بخشند انسان های باهوش نادیده می گیرند و انسان های قد بلند اصن کسیو تحویل نمیگرن

*

*

*

*

آهای پسرا شلوارتونو بکشین بالا ، اون مارک شورت رو هم اگه خیلی واجبه بزنید به سینتون … والا به خدا ! حالا هی کلیپس کلیپس کنین !

*

*

*

*

مخاطب خاصم بهم اس داده با این مضمون: "جل الخالق! قدرت خدا رو ببین! قورباغه داره اس ام اس میخونه!!" نه شما بگین اینم مخاطب خاصه که من دارم آیا؟!

*

*

*

*

بهترین راه حفظ امنیت دستشویی‌هایی که قفل نداره ، اینه که : شیلنگو بگیری دستت هرکی اومد تو خیسش کنی ! ^.^

تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393سـاعت 21:42 نويسنده امینه| |

مارمولکا همیشه یه جوری میدون که انگار دسشویی دارن ! :))

*

*

*

*

جمع مذکر سالم !
اصن مگه همچین چیزی ممکنه ؟؟؟

*

*

*

*

یه سری پسرا هستن که امروز ریششون رو میزنن فردا دوباره درمیاد …
اینارو خدا از خاک حاصلخیز خلق کردَتِشون !
*

*

*

*

درسته ما دوران مشروطه نبودیم، اما حالا خودمان رقمش زدیم!

- جمعی از دانشجویان بعد از مشروطیت نیم سال 92

*
*
**
*

دختره نمرش نوزده ونیم شده اومده پست گذاشته : سهراب ، قایقت جا دارد ؟

اونوقت من امتحان میدم ، به تنهایی معدل کلاسیو دو سه نمره میارم پایین :))

*
*
*
*

ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده

بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|

*
*
*
*

تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393سـاعت 21:39 نويسنده امینه| |

 
 
کاش پلاک گردنت بودم تا هنگام دویدن به ضربان
 
 
 
قلبت بوســــــه میزدم...
 
 
 
 
 
تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1392سـاعت 18:8 نويسنده امینه| |

چه رسم جالبیست

 

محبتت را میگذارند پای احتیاجت

 

صداقتت را میگذارند به پای سادگیت

 

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت

 

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت

 

و وفاداریت را پای بی کسیت

 

و آنقدر تکرار میکنند تا

 

خودت باورت میشود

 

که تنهایی و بی کس و محتاج

 

 

 

 

دوستی ها کم رنگ...

 

بی کسی ها پیداست...

 

راست گفتی سهراب..

!!

آدم اینجا تنهاست....!!

!

 

دشت ها مان، بی حاصل

 

دست ها مان، بی برکت

 

سال ها ...

نه !

 

قرن هاست

 

انسان می کاریم و

 

سنگ می رویَد ..

!

 

 

 

 

تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392سـاعت 15:2 نويسنده امینه| |

 

 خدا را دوست دارم چون،با هرuser name که باشم،من راconnect می کند

 

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تا خودم نخوام مرا D.C نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغامline busy نمیدهد

 

خدارا دوست دارم،به خاطر اینکه با یکdelete هر چی بخوام پاک میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه اینهمهwallpaper که update میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم میاد،من راlog off نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه همه چیز من را میداند ولیsend to all نمیکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه میگذارد هر جایی که میخواهم visible-In بروم

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه همیشه جزءfriend هام میماند و من راdelete و ignore نمیکند

 

خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه اراده کنم،on میشود و من میتوانم باهاش حرف بزنم

 

خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه passwordاش را هیچوقت یادم نمیرود

فقط کافیه به دلم سر بزنم

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه اینهمهfriend برای منadd میکند

 

خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم:

 

                         خدا را دوست دارم

 

fsj6f21vzlf92jk34eu.jpg

yhwey5b9iug0x5ypo.jpg

dmieseclh7c0ibgtk12.jpg

tgppzn10utu1gj8ojdc9.jpg

g3mo5qsspq7lfdzbjdp.jpg

امیدوارم خوشتون اومده باشه

تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1392سـاعت 18:0 نويسنده امینه| |

یعنـــی میشود روزی برسد

که بیایی

مرا در آغوش بگیری

بخواهم گله کنم ....

بگویی هیس ....

همه کابوس ها تمام شد

 

 

نمی دانم چرا چشمانم بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی ست

آری من به فصل فصل این دنیا "حساسم"

 

 

انسانهای ساده را احمق فرض نکنید

باور کنید انها خودشان نخواستند که "هفت خط" باشند!

 

 

پر از اشکم اما می خندم به سختی

    به قول فروغ:

        "شهامت میخواهدسرد باشی اما گرم بخندی!"

 

 

خواستن همیشه توانستن نیست

گاهی خواستن داغ بزرگی ست

که تا ابد بر دلت میماند...!

 

گاهی وقتها نوشتنت نمی اید

قدم زدن را هم دوست نداری

چای هم برایت بی مزه شده

از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد

حتی اعصابت هم خورد نیست

خسته نیستی

دل زده نیستی

اما تا دلت بخواهد غم داری

شاید الکی

 

 

 

بغض

 

 گاهی واسه آروم شدن

 باید بغض کرد

 یه گوشه نشست

 و بلند بلند سکوت کرد....

 

 

 

 

از ما گذشت نیک و بدت

اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست....!

 

 

 

 
نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.
 
 
 
 

اینجا آنقدر شاعرانه دروغ میگویند

و انقدر در دروغهایشان شاعر میشوند

که نمیدانم در این سرزمین

با این همه فریب

چگونه ست که دلم هنوز

خواب باران را دوست دارد!

 

 

 

انسانهای ساده را احمق فرض نکنید

باور کنید انها خودشان نخواستند که "هفت خط" باشند!

 

 

 

 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

 

 

 

 

هنوز دلخوشم به "خدانگهدارت"

اگر نمیخواستی برگردی

اصراری نبود که خدا مرا نگهدارد....

 

 

 


 

 

گرچه میدانم نمی آئی ولی هردم زشوق

سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم

 

 

 

شده ام سنگ صبور روزگار

دارد تمام غمهایش را یکجا به خوردم میدهد...

 

 

 

پر از اشکم اما می خندم به سختی

    به قول فروغ:

        "شهامت میخواهدسرد باشی اما گرم بخندی!"

 

 

 

 

خواستن همیشه توانستن نیست

گاهی خواستن داغ بزرگی ست

که تا ابد بر دلت میماند...!

 

 

 

 

خـدایـا . . .

 یـا خیـلی بـرگـردون عقب . .

 یـابزن بره جـلـو . . .

ایـنـجـای زنـدگی دلـم گـرفته

 

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد

که خودت انگشت به دهان می مانی


گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی

اما سکوت می کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی فقط دلت میخواهد

زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

و گوشه ای تنها و دنج
که می شناسی بنشینی

و فقط " نگاه " كنی

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

 

 

گاهی وقتها نوشتنت نمی اید

قدم زدن را هم دوست نداری

چای هم برایت بی مزه شده

از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد

حتی اعصابت هم خورد نیست

خسته نیستی

دل زده نیستی

اما تا دلت بخواهد غم داری

شاید الکی...!

 

 

 

 


زمین جای قشنگی نیست


من از اهل زمینم خوب میدانم


که گل در عقد زنبور است

 
ولی سودای بلبل دارد


پروانه را هم دوست میدارد!

 

 

 

 

یعنـــی میشود روزی برسد

که بیایی

مرا در آغوش بگیری

بخواهم گله کنم ....

بگویی هیس ....

همه کابوس ها تمام شد!

 

 

 

 برای نبودن

     همیشه لازم نیست
 

       راه دوری رفته باشی

 میتوانی همین جا

     پشت تمام
بغضهایت


       گم شده باشی!

 

 

 

 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم میگذرد

آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

 

 

 

 

چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار


دلتنگيهايم قدم بزنم


در اين خيابان


كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست


...نه آقايان:

مسير من با شما يكي نيست


از سرعت خود نكاهيد


من آداب دلبري را نمي دانم... !

 

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این، مردم دنیا دلشان درد نداشت

خودمانیم

جهان، این همه نامرد نداشت

 

 

ای مترسک

آنقدر دستهایت را باز نکن

کسی تو را در آغوش نمیگیرد

ایستادگی همیشه

تنهایی می آورد!

 

 

 

دلتنــگم

بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست

بــــی آن کـــه بــــــــاشد

هـــر لــحظه

زنــــــدگی اش کـــــرده ام ....!

تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1392سـاعت 17:0 نويسنده امینه| |

يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،

به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...


اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،

چون :

خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...

تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1392سـاعت 14:0 نويسنده امینه| |

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ
ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮ ﻭ ﻣﮑﺎﺭ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ ؟
.
.
....

.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ پسر نیافریدمت

تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1392سـاعت 13:0 نويسنده امینه| |

به ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﺟﻨــــﺲ ﻗﻮﯼ ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺿﻌﯿــــﻔﻪ!
 



ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩتـــــــ ﺑﺎﺷــــﻪ
 



ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻮﯼ ﻫــﺎ ۹ﻣﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻭﺟبــــــ ﺍﺯ
 
 
 ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﯿﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻦ !
 



ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﺷﯿــــﺮ ﻣﺮﺩ ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ
 



ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩتــــــــــ ﺑﺎﺷﻪ
 



ﻫﻤﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ۲ ﺳﺎﻝ ﻋﺼﺎﺭﻩ ﯼ
 
 
ﻫﻤﯿﻦ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺭﻭ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻥ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩ !
 



ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ۹ﻣﺎﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﯿﺎﺭﻩ
 



ﻭ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺑﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﺰﺭگــــــــ ﺑﺸﯿﻢ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺪﻩ ؛
 



ﺿﻌیفـــــــ ﻧﯿﺴتــــــــ
 



 

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…


نسل خوابیدن با اس ام اس

نسل دردو دل با غریبه های مجازی…


نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه…


نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…


نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران


نسل جمله های کوروش و شریعتی


نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس


نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…


نسل تنهایی,نسل سوخته…


یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:


یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود

 

 

پنهان کردن این عشق

دیوانگی است

وقتی روبرویم نشسته ای و

نمی توانم ببوسمت..

 

کتاب شعر هایم زیر چاپ است

دیگرچیزی نمانده

همه بفهمند

من عاشق تو ام..

 

می آیی

در آغوشم می گیری

روی موهای شقیقه ات دست می کشم

مگر خیال ها هم

پیر می شوند؟

 

در بین نظرات خوانندگان وبلاگم

یک نفر بی نام و نشان هست

که من عجیب امیدوارم

آن یک نفر..

تو باشی!

 

هر شب موقع خواب که می شود،دست به کار می شوم

بالش ها را کنار هم می گذارم

پتو را هم می کشم  رویشان

بعد ،خیالم که از بودن تو راحت می شود

چشم هام را می بندم..

 

دیوانه ی تمام اس ام اس های عاشقانه ای هستم

که اشتباهی

سر از تلفن من در می آورند

اصلا از کجا معلوم، تو نباشی؟

 

چمدان را که کنار در می گذارم

همه چیز بینمان تمام شده

من خودخواه تر از آنکه برگردم  

تو مغرورتر از اینکه حرفی بزنی

اما یکدفعه نمی دانم چه می شود

خدا معجزه می کند و تو

پیشانی ام را می بوسی..

 

این دوری دردناک تو،پیرم کرده

شده ام نمونه ی نایابی از یک دختر بیست و سه ساله

که هر روز نبودن تو برایش

به اندازه ی یک سال می گذرد

خورشید که طلوع کند

۶٢۵ ساله ام فردا!

 

 

فراموشکار شده ای

یادت می رود گاهی

من،همان بانوی شعر هایت هستم

با همان موهای بلند و دست های سپید

نگاه کن...

 

                           

تاريخ سه شنبه دوم مهر 1392سـاعت 19:30 نويسنده امینه| |

وقتی نیستی نه سیگار میچسبد  نه  ویسکی  نه شعر نه ترانه

ونه حتی
دنیای مجازی

من فقط تو را میخواهم  فقط تو را..

 


رخ به رخ که شدیم ، من مات شدم و تو


چون  پادشاهی که از اینگونه فتحها زیاد  دیده است


بی اهمیت  رد شدی .

 

 

 

كافه چي قهوه ام را شيرين كن 

آن زمان كه تلخ ميخوردم روزگارم شيرين بود

 

 

 

سيگاري در   دست

غمي در   دل


اين زندگي من است ..

 

 

با همه چیز کنار آمده ام

جز  باورجمله ی آخر ...

 تو  که گفتی: چیزی  بینمان نبوده  ...  

کاش باز معلمی بود و انشایی میخواست


"روزگار خود را چگونه میگذرانید؟"


تا چند خط برایش درد دل کنم…

 

 
دراز میکشم

خیره میشوم به سقف

اشکهایم میچکند
 
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی
 


 دروغ   بگو   ولي   بگو هنوز هوامو  داري
 
 
هر چي كه دوس داري   بگو ، نگو   دوسم نداري
 
 

 

 

بودم،  دیدم   با  دیگری   شادتری ، رفتم

     

 


 
 جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد ؛ به شب آدم اما …

 
 
 
 
همیشه از هرچیزی ترسیدیم سرمان آمد

بیا  این بار از   با هم بودن بترسیم ...

 


 
 نگاهم را  فرستاده ام سفر


آدم ها
   ازدور  دوست داشتنی ترند…

 

 
 
گاهی عشق  هـمان چوب خداست



بی صدا



ولی‌ از دست عزیزت میخوری …
 

 

بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا  بخیر  کند  باران امشب را...



 

 
سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزانند
 
به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم
 
 
نوشته ها بهانه است



فقط مینویسم که یادآوری کنم بیادتم



باورش با  تو

 



 
از سردی نگاهت نمیلرزم



من همیشه از زیر صفر شروع کرده ام…
 
 
 
 
تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1392سـاعت 16:30 نويسنده امینه| |

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن....

چون به قلب همدیگه زخم زدن...

نمی تونن دشمن همدیگه باشن...

چون زمانی عاشق بودن...

تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....



مگر چندبار به دنیا آمده ایم...

که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟



ڪًـالـ ــرے لـِـيــ ــבے

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد 

با یک عالمه تو

وتمام گوشه کنارهای آغوشت...



دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد...

گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...

..............

گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..

گفت : کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم......



آدمی که منتظر است 

هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!!!

فقط با هر صدایی بر می گردد....



کاش می فهمیدی...

قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی

بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی

وآرام بگویی

هر طور راحتی...........



عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

خسته ام از...تو نوشتن...

کمی از "خودم" می نویسم

این منم که 

دوستت دارم



bipfa_Picture1j78sx.png - بخدا به خاطره خودته ... باور کن به خاطر خودته ... میخوام نباشم تا مجبور نشی تحملم کنی ... نمیام سمتت ک ب کارت برسی ... مجبور نشی تلفونو قطع کنی... بعدم منو مقصر...

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند...

حساب از دستم در رفته...

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟



یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم

اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن



می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟!

اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی...

آخرش برگرده بگه 

مگه من ازت خواستم.....



khodahafez%20%5BAloneBoy.com%5D%20khodahafez خداحافظ خداحافظ

همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه...

وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, تنهایی
تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392سـاعت 19:0 نويسنده امینه| |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شعر بسیار زیبا و معنی گرای زیر سروده ی شاعر فقید دزفولی

 مرحوم قیصر امین پور است که در کتاب بی بال پریدن آمده است.

 روح این شاعر بزرگوار شاد باد.


ما حاشیه نشین هستیم

.
مادرم می گوید: "پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا

آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.


من هم در حاشیه به دنیا آمده ام، ولی نمی خواهم در حاشیه

 بمیرم!


برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.


خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در

 حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد.


مادرم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی تقدیر

 نوشته اند."


او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو می

 زند به من نشان می دهد.


ولی من می گویم: "این ستاره ی من نیست."

من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم.


همراه با سگها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشته ام

 تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.


من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.


در مدرسه گفتند: "جا نداریم."


مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: "آقای ناظم اسمش را در

 حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!"

من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم.

در حاشیه ی کلاس می نشینم.

در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می

 کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.


من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شبها در حاشیه

 ی پیاده رو می خوابم.

من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم،

 تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، زندگی می کنم.

من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم.

مثلا کلمه "تعطیلات" و "تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در کتاب

 ها نوشته اند.

از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت


من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.


من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.


من در مدسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.


اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چطور پایم نمی

 

 لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟


زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.


حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.


من حاشیه نشین هستم.


ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.


از معلم پرسیدم: "حاشیه یعنی چه؟"


گفت:"حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس

 یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب

 را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در

 آنجا می ریزند."


من گفتم: "مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی

 شهر ریخته اند؟"

معلم چیزی نگفت.


من حاشیه نشین هستم.


به مسجد می روم، در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم، نزدیک

 کفشها؛ در حاشیه جلسه قرآن، قرآن خواندن را یاد گرفته ام.


قرآن کتاب خوبی است. قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در

 حاشیه ی آن ننوشته اند.


اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشند، آن کلمات حاشیه هم

 مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم، خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد

 

 

تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392سـاعت 17:8 نويسنده امینه| |

 

 

بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی


چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی


چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه

 گناهی


گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس

 گاه گاهی


ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی


تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی


من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر

 چاهی


با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به

 آهی


ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی


دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر

 روسیاهی

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی


امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده

 پناهی


آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی


در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی

 پادشاهی

 

تاريخ شنبه پنجم مرداد 1392سـاعت 15:34 نويسنده امینه| |

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان
تاريخ شنبه پنجم مرداد 1392سـاعت 15:28 نويسنده امینه| |

مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید

هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید....

من دارم اورا ترک می کنم..!!!

 

 

می دانی....؟! به رویت نیاوردم....!

از همان زمانی که به جای "تو" به من گفتی "شما"

فهمیدم پای "او" در میان است....

 

 

 

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392سـاعت 17:30 نويسنده امینه| |

حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن ، ماه

عبادتهای

 

 عاشقانه نیایشهای عارفانه و بندگی

خالصانه را به شما

 

 تبریک عرض میکنم . . .

 

 

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ

رمضانت بسته

 

 نگه داریم ...

 

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید

رفت ...

 

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و

بهترین ماه

 

 سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و

به معنای

 

 شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.

 

 

 ماه مبارك رمضان

 بخندیم:

 

ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش

میخوابه دوستش

 

 بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ترکه می گه

نه همون

 

 غضنفر صدام کنی بهتره

 

به یارو میگن پاشو سحره. میگه بزار

بخوابم.خودم فردا

 

 بهش زنگ میزنم

 

 

اصفهانیه ماه رمضان زولوبیا گرفته بود و

گذاشت رو

 

 طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه

متوجه شد

 

 پسرش سراغ زولوبیاها رفته. موقع قنوت

گفت : ربنا آتنا

 

 فی الدنیا الحسنه … کسی به زولوبیا دست

نزنه!!

 

 

 

به غضنفر می گن نظر شما راجع به ماه

رمضان چیه ؟

 

 می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره


زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه

 

 

 

مشترک گرامی به علت حلول ماه مبارک

رمضان از

 

 خوردن جگر شما تا هنگام افطار معذوریم

 

لطفا بعد از افطار در دسترس باشید

 

 

 

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران

عزیز, ماه

 

 رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید

 

 

 

از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ، افطاری

دادن است

 


منتظر تماس شما هستیم . . . !

 

 

 

بخور بخور یالا بخور!!


.
.


طرح ضربتی شیطان برای روزه داران عزیز!!

 

 

 

ما فردا شب واسه افطار میایم خونتون

 


(ستادایجاد رعب و وحشت درماه رمضان)

 

 

 

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج

بستنی را

 

 تصور بفرمائید


عرض دیگه ای ندارم، موفق و موید باشید !

 

 

 

 

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به

افطار ساعتا

 

وایمیسته !

 

 

 

جمله عاشقانه غضنفر به نامزدش


 

دوستت دارم به اندازه همه اذون های مغرب

ماه

 

 رمضون !

 

 

 

ماه مبارک رمضـان بر همه ی مـسلمین

جهـان مـبارک باد

 

 حتی تو عزیزم که اصلاْ روزه نمی گیری

 

 

 

 


برچسب‌ها: رمضان, رمضان الکریم, جملات طنز رمضان, ریشه رمضان
تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1392سـاعت 17:0 نويسنده امینه| |

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،

امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،

نــــــــه...!
...

آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

"سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد...!!!
 
 
 
 
 
 
 
 
تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1392سـاعت 19:0 نويسنده امینه| |

  •  

    s@aبه افتخار بهروز وثوقی که گفت: رفیق آلوچه نیست که نمکش بزنی؛ رفیق عاشقت نیست که بهش کلک بزنی.. رفیق مقدسه باید جلوش زانو بزنی

  • s@a رضا موتوری(بهروز وثوقی) : بی خودی هوس کردم فردا عصر برم پولا رو پس بدم . ننه(پروین ملکوتی) : که دختره خوشش بیاد ؟ رضا : نه ننه ! می خوام هفاد سال سیاه کسی خوشش نیاد. برعکس می خوام همه بدشون بیاد . این منم که باس خوشم بیاد !

  • s2a به سلامتی کسی که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت . . . به سلامتی کسی که دلباخته سفر بود ، اما همسفر نداشت . . . به سلامتی کسی که زجر کشید ، اما ضجه نزد . . . به سلامتی کسی که زخم داشت ، ولی ناله ای نکرد . . . به سلامتی کسی که نفس میکشید اما همنفس نداشت . . . به سلامتی کسی که خندید ، غمش را کسی نفهمید . . .

  • تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1392سـاعت 13:7 نويسنده امینه| |


    خدا را دوست بدار...

    حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی....



    حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....



    در نانوایی هم صف " یک دانه " ای ها جداست... از جذام هم بدتر است "تنهایی"...



    bipfa_1349624929232673_large.jpg - تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با همه یه رنگیش دست چپ و راستو به تو اشتباه نشون می ده!!

    تو آنجا....من اینجا....همه راست می گفتند ، توکجا من کجا....

    تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392سـاعت 18:38 نويسنده امینه| |

     

    میان ماندن و نماندن تنها یک حرف ساده بود

    از قول من به باران بی امان بگو :

    دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد . . .

    .

    .

    .

    .

    همه گفتند:

    بخشش از بزرگان است

    من بخشیدم و هیچ کس نگفت

    چقدر بزرگ شدى

    همه گفتند:

    بلد نبودى حقت را بگیرى . . .

    .

    .

    .

    .

    گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند

    شک میکنم به اینکه ، این دل مال من است یا تو . . .

    .

    .

    .

    نمی دانم وقتی صدای اس ام اس شنیدی دوست داشتی کی باشه ؟

    متاسفم که اون نیستم !

    ولی بیشتر از اونی که منتظرش هستی بیادتم . . .

    .

    .

    .

    سفری به دور دنیاست ، وقتی دستانم تا انتها رویت را نوازش میکنند . . .

    .

    .

    .

    خوب است بدانیم که گاهی آنچه می کشیم

    درد بی او بودن نیست

    تاوان با او بودن است . . .

    .

    .

    .

    کوه ها جابجا شدند

    وقتی که بسامد صدایم را

    بادوستت دارم امتحان کردم!

    .

    .

    .

    .

    تمام حجم خیالم از تو لبریز است

    دنیای خیالم کوچک نیست ، تو بی نهایت عزیزی . . .

    .

    .

    .

    چه فرقی میکند عاشق تو باشم

    یا رنگین کمان

    وقتی هردو هفت خطید!!

    .

    .

    .

    سوزنبــان پیــری شـــده ام

    که نه امید از آمـدن قــطار می بُـرَد

    نه دل از کنـجِ ایســتگاه متــروکه اش . . .

    .

    .

    .

    تنهایی فقط تنبیهی است برای روزهای دوست داشتن او !

    .

    .

    .

    گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز میشود

    گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام میگیرد

    گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود میشود

    گاهی با یک بی مهری ، دلی میشکند

    مواظب بعضی یک ها باشیم !

    در حالی که ناچیزند ، همه چیزند …

    .

    .

    .

    خاصیت دنیاست

    در اوج داشتن و خوشبختی

    دلهره ی ” از دست دادن ” پر رنگ تر است . . .
    .

    .

    .

    .

    گاهی وقت ها ادم کسی رو که دوستش داره توچند

    ثانیه دلشو میشکنه منو بخاطر اون ثانیه ها ببخش . . .

    .

    .

    .

    بن بست دنیاست براى من آغوشت

    اولین باریست که هراسى ندارم بگویم :

    به بن بست رسیده ام . . .

    .

    .

    .

    سلامتی کسی که اونقدربیادشیم

    که اگه به یادخدابودیم نصف بهشت مال مابود . . .

    .

    .

    .

    سکوت و تنهایی دنیایِ خودم را ،

    مدیونِ حضورِ توام ،

    آمدنت یا رفتنت ، کدام را باور کنم . . .
    .

    .

    .

    .

    عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست ، معرفت است

    عشق از آن رو هست که نیست

    پیدا نیست و حس می شود . . .

    .

    .

    .
    سریع ترین نقاشی بود که دیدم

    در یک چشم به هم زدن روزگارم را سیاه کرد . . .

    .

    .

    .

    اگرقانون عشق نبود

    درحین جان دادن،پافشاری برای زنده ماندن نیزمعنانداشت.

    .

    .

    .

    .

    من نه فرهادم ، نه مجنونم ، نه بیژن ،

    من همان عاشقِ ساده دلِ تنهام که بی تو هیچم . . .

    .

    .

    .

    وقتی که بودی نیازی به راهِ دور نبود ،

    اما حالا دورترین جایِ دنیا دردِ دلم را دوا میکند ،

    من میرسم تو بمان . . .

    .

    .

    .

    .

    بیچاره من که هوایِ تو را داشتم ،

    اما تو آن را حبس کردی ،

    نفس کشیدن بی هوا ممکن نیست.

    .

    .

    خـوشـبـخـتـی

    مـلاقـاتِ دوبـاره چـشـم هـای تـوسـت

    حـتــی اگــر در نـگـاه تــو ،

    تـصـویـری از رویـای بـاهَـم بـودنمـان نـبـاشــد . . .

    .

    .

    .

    دود میخیزد ز خلوتگاه من

    کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟

    با درون سوخته دارم سخن

    کی به پایان میرسد افسانه ام ؟

    .

    .

    .

    .

    می پرسی : چقدر دوستم داری ؟

    میخندم : جهان را متر کرده ای ؟

    تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1392سـاعت 12:30 نويسنده امینه| |

     طرز نمره گرفتن پسرا و دخترا از استاد مرد:
    پسرا: استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم،
    مادرم مریض بابام مرده، ۲ شیفت کار میکنم
    واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !
    دخترا: اســـــتــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!

     


    یه سری از این آدما باید شعور و تربیت رو از وسایل الکترونیکی یاد بگیرن !
    الان موبایل و سینمای خانگی هم روشن میشن سلام میکنن،
    تاره نوکیا دستم میده !!!

     


    من آن گلبرگ مغرورم …
    کدوم ؟ قرمزه ؟ نه ، نه ، بغلیش !
    واااااااااااااى ، خیلى خوب افتادى
    !

     


    نمیخوام ریا بشه؛اما من با پراید آموزش رانندگی دیدم!

     


    درس که دارم میخونم همزمان دلم میخواد کلی کار دیگه انجام بدم ،
    اصلا انگیزم ده برابر میشه ؛ دلم میخواد هرکاری بکنم فقط درسه رو نخونم !

     


    داشتم برنامه‌هاى مهم آینده م رو مرور میکردم،
    از شما چه پنهون به جز مسواکى که تا دقایقى دیگه میزنم، باقیش دور از دسترسه !

     


    دقت کردین ؟
    کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی;
    اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه !
    اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می‌کنه !

     


    دوستم برام اس ام اس زده پرسیده :
    میدونی بهترین یونجه مال کجاست ؟
    براشت نوشتم : نه نمیدونم …
    برام نوشته مشکلی نیست از یه گاو دیگه میپرسم … !!
    منو میگی
    ینی یه همچین دوستای اهل دلی داریم ما!!

     


    دقت کردین اگر ۵ دقیقه زود راه بیفتی نیم ساعت زود می‌رسی
    و اگر ۵ دقیقه دیر راه بیفتی نیم ساعت دیر می‌رسی ؟

     


    گاهی نمیتونم تشخیص بدم که من واقعا الان گشنمه یا فقط حوصلم سر رفته !

     


    گویش دختران در سال ۸۱ : عزیزم ، عشقم چرا ناراحتی ؟ قربونت برم !
    گویش دختران در سال ۸۶ : عزیزم ، عشقم چرا ناراحنی ؟ قلبونت برم !
    گویش دختران در سال ۹۱ : عجیجم ، عجقم چلا نالاحتی ؟ قلبونت بلم !
    گویش دختران در سال ۹۶ : دیبیلیم ، عولوپولو ، بیلی بولونات !

     


    دقت کردین تو فیلمای ایرانی همیشه آدم بده بیلیارد بازی میکنه ؟

     


    درسته پراید کولرش خوب نیست ولی وُژدانن بخاریش خوب خنک می‌کنه !

     


    دقت کردین دردناکترین لحظه ی دنیا اینه که سر جلسه امتحان;
    جواب یه سوال رو خط میزنی و یه چیزی دیگه مینویسی ،
    بعد که میای بیرون میفهمی‌همون جواب اولی درست بوده ؟

     


    دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک ؛
    مامانم یهو داد زد وااااایستید ! دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در !!!
    بدجور تو فکر فرو رفتیم با بابام …

     


    من یه اخلاق خیلی خوبی دارم و اونم اینه که هیچوقت نظرمو به کسی تحمیل نمیکنم
    ولی کسی که نظرش با من متفاوته خره …
    تموم شد و رفت !

     


    چهارشنبه کلاسام تموم شد وسایلامو از خوابگاه جمع کردم اومدم خونه …
    امروز داداشم برگشته بهم میگه : حالا تا کی خونه ی ما آویزونی ؟

     



    سلامتی اونایی که منو به خاطر خودم میخوان … نه واسه پرایدم …!

     


    لوازم شخصی چیست ؟
    وسایلی که متعلق به یک شخص می‌باشد
    و تمام اعضای خانواده و فامیل وظیفه دارند از آن وسایل استفاده کنند ،
    در غیره این صورت شخصی محسوب نمیشود !

     


    دقت کردین یه وقتایی هم تا آماده میشی که نظرتو بگی،
    یهو بحث عوض میشه و ضایع میشی ؟

     


    داشتم کارت پایان خدمت بابامو میدیدم بهش میگم بابا واقعا قدت ۱۶۰ سانته ؟
    میگه بچه مگه تو ۱۶۰ سانت دوره شاه رو میفهمی‌؟

     


    من هیچوقت بحث نمیکنم ؛ من فقط توضیح میدم که حق با منه !

     


    ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺭﺩﯾﻒ ﺍﻭﻝ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻮﺷﻦ
    ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﯼ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !
    روحیه ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ …

     


    تا حالا دقت کردین تو فیلم‌های ترسناک;
    طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه ؟!

     


    اگه هدف زندگیتون این باشه که برید اونور آب واقعا آدمای اوسکلی هستید !
    چون تا پاتون برسه اونور آب…
    اینور آب میشه اونور آب و باز هم می‌خواید برید اونور آب !
    خخخخخخ

     

     


    هیچ دقت کردین برف پاک کن ماشین بیشتر وقتا بارونو پاک میکنه ؟
    پس چرا بهش میگن برف پاک کن ؟

     


    بچه خواهرم سه سالشه ، شیطونی میکرده مامانش بهش گفته اینقد شیطونی نکن بسه !!
    گفته اصن من میخوام تنها زندگی کنم …

     


    تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان :
    دختری که آرایش بلد نیست و پسری که دروغ گفتن بلد نیست !

     



    فندک چیست ؟
    وسیله ای است برای روشن کردن سیگار که معمولا خراب نمیشود
    بلکه توسط دوستی از دوست دیگر دودره میشود …

     


    دقت کردین ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ “ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ” ﺑﮕﯿﺮﯼ ، ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻣُﺪ میشه ؛
    ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺟﺮ ﻣﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﻮﻕ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ ، “ﺩﮐﺘﺮﺍ” ﻣُﺪ ﻣﯿﺸﻪ ؟

     

     


    یه بار ننم با عموم و زن عموم دعواش شده بود اومده بود خونه به بابام میگفت:
    برادرت خودش خوبه ولی ترک تحصیل حرفای زنش قرار میگیره … خخخخخ

     

     


    روانشناسه دیشب گفت جوری زندگی کنید که انگار روز آخر عمرتونه ،
    امروز به حرفش گوش کردم و کل کلاسارو پیچوندم !

     

     


    دقت کردین تو خونه کلا کسی باهات کار نداره،
    حالا یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم ۵ بار صدات زده ؟

     


    موبایلمو دزد برده هرچی گشتم کارتونشو پیدا نکردم ،
    پسر عموم اومده میگه *#۰۶# رو بزن تو گوشیت سریالشو بهت میده بعد با این برو کلانتری
    من
    فک و فامیل
    عموم و زن عموم
    گوشیم توی دست دزده
    خود دزده
    بچه محلای دزدّّه

     


    فارسی: دوستت دارم
    انگلیسی: آی لاو یو
    فرانسه: ژ تم
    اسپانیول: ته آم
    ایتالیایی: تی آم
    آلمانی: ایش لیبه دیش
    دخترونه: بولولو گوجی موجی بوچ بوچ!

     

     


    به خدا پارک دوبل اصلا سخت نیست…
    فقط کافیه حواستون به
    جدول و
    تیر چراغ برق و
    ماشین پشتی و
    ماشین جلویی و
    دسته برف پاک کن و
    روسریتون و
    کفش پاشنه بلند و
    ناخون مصنوعی و
    کلاچ و
    ترمز و
    گاز و
    فرمون و
    پسر همسایه که داره بهتون میخنده باشید

    تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392سـاعت 16:32 نويسنده امینه| |

    نامت چه بود؟ – آدم

    فرزند؟ – من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت

    محل تولد؟ – بهشت پاک

    اینک محل سکونت؟ – زمین خاک

    آن چیست بر گرده نهادی؟ – امانت است

    قدت؟ – روزی چنان بلند که همسایه ی خدا اینک به قدر سایه ی بختم به

    روی خاک

    اعضای خانواده؟ – حوای خوب و پاک قابیل خشمناک ها بیل زیر خاک

    روز تولدت؟ – در روز جمعه ای به گمانم که روز عشق

    رنگت؟ – اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه

    چشمت؟ – رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان

    وزنت؟ – نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست نه آن چنان وزین که نشینم بر این زمین

    جنست؟ – نیمی مرا ز خاک نیم دگر خدا

    شغلت؟ – در کار کشت امیدم به روی خاک

    شاکی تو؟ – خدا

    نام وکیل؟ – آن هم فقط خدا

    جرمت؟ – یک سیب از درخت وسوسه

    تنها همین؟ – همین!!!

    حکمت؟ – تبعید در زمین

    همدست در گناه؟ – حوای آشنا

    ترسیده ای؟ – کمی

    ز چه؟ – که شوم من اسیر خاک

    آیا کسی به ملاقاتت آمده ست؟ – بلی

    که؟ – گاهی فقط خدا

    داری گلایه ای؟ – دیگر گلایه نه ولی . . .

    ولی که چه؟ – حکمی چنین آن هم به یک گناه!!؟

     

    دلتنگ گشته ای؟ – زیاد

    برای که؟ – تنها فقط خدا

    آورده ای سند؟ – بلی

    چه؟ – دو قطره اشک

    داری تو ضامنی؟ – بلی

    چه کس؟ – تنها کسم خدا

    در آخرین دفاع؟ – می خوانمش چنان که ا جابت کند دعا

    تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392سـاعت 15:56 نويسنده امینه| |

    کاش می فهمیدی

     برای این که تنهایم تو را نمیخواهم؛

    برعکس …

    برای این که میخواهمت ؛ تنهایم …!!!

     

    هر جا که می بینم نوشته است :

    ” خواستن توانستن است ”

    آتش می گیرم !!!

    یعنی او نخواست که نشد ؟

     

     عشقولانه

    خدایـــــــــــااااا …

     من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او 

     چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …

     

     

    زانوهایم را در آغوش گرفته بودم ،

    وقتی ...

    تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی

     

     

    "مــن"

    به دنــبال

    "تــويي" مي گــشت

    بــراي " مــــــا " شــدن

    دريــغ که 

    بــازي را

    "او" بــــرد....

     

     

    گـــاهـی از  فـکــر کـــردن  به تــــو فــــرار مـی کنــم

     

     مثــل رد کردن آهنـگی  که  خـیـلـی دوسـتــش  دارم ...

     

     

    میگن پُشت سر مسافر آب بریزی برمیگرده

    اشــک که از آب زلال تره

     پس چرا مسافر من برنمی گرده

     

    دیـــــــگر

    استــفــاده نمی کنــم

    از میــم مالکــیـــت !!!

    شـــب بـخـیــــــر

    عـزیــزش

    تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392سـاعت 13:10 نويسنده امینه| |

    عيدتون مبارك


     فداي همتون..


    سالي پر از عشق و اميد و سلامت و

     
    خوشبختي و هرچي چيزه خوبه تو دنيا

     
    واستون ارزو ميكنم و اميد وارم حد اقل


     همين يه دونه ارزوم برآورده


     بشه.......دوستون دارم  دوستون دارم
     



     نوروز ايراني مبارك

     

     


    تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391سـاعت 0:19 نويسنده امینه| |

    سلام به همه ي دوستاي گلم

     

    اين ادرس وبه دوستمه حتما بهش سر بزنين

     

    www.shohreh141712.blogfa.com/

    مرسي

    تاريخ یکشنبه بیستم اسفند 1391سـاعت 16:0 نويسنده امینه| |

    ماه من ، غصه چرا ؟!


    آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز


    مثل آن روز نخست


    گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !


    يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان


    نه شکست و نه گرفت !


    بلکه از عاطفه لبريز شد و


    نفسي از سر اميد کشيد


    ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد


    زير پاهامان ريخت ،


    تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !


    ماه من غصه چرا !؟!


    تو مرا داري و من


    هر شب و روز ،


    آرزويم ، همه خوشبختي توست !


    ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن


    کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ...


    ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد


    يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،


    با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن


    وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !


    او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد


    نشانم مي داد ...


    او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،


    غرق شادي باشد ....


    ماه من !


    غصه اگر هست ! بگو تا باشد !


    معني خوشبختي ،


    بودن اندوه است ...!


    اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور


    چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند


    همه را با هم و با عشق بچين ...


    ولي از ياد مبر،


    پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا


    و در آن باز کسي مي خواند ،


    که خدا هست ، خدا هست


    و چرا غصه ؟ چرا !؟!

     

     

     

     

     


    تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391سـاعت 18:51 نويسنده امینه| |

    P!NK-TEMP